داستان نگرشی : سرگذشت دو سنگ

مطالب مشابه
طرح در آمدی جدید شرکت بادران گستران
مراسم رونمایی از مرحله اول طرح تحول اقتصادی بازاریابان   مرحله اول طرح تحول اقتصادی بازاریابان بادران که همان طرح درآمدزایی بادران می باشد در سالن همایش فرشته های باد بادران با ...
مشاهده ویدئو
دانلود و پخش آنلاین آموزش
طرح در آمدی جدید شرکت بادران گستران
 

داستان نگرشی : سرگذشت دو سنگ

در یک موزه معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود، مجسمه ی بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته بودند که مردم از راه های دور و نزدیک برای دیدنش به آنجا می رفتند. کسی نبود که مجسمه زیبا را ببیند و لب به تحسین باز نکند.
شبی سنگ مرمرینی که کف پوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد:
«این منصفانه نیست، چرا همه پا روی من می گذارند تا تو را تحسین کنند؟ مگر یادت نیست، ما هر دو در یک معدن بودیم؟ این عادلانه نیست؟ من خیلی شاکی ام»
مجسمه لبخند زد و آزام گفت:
«یادت هست، روزی که مجسمه ساز خواست رویت کار کند چقدر سرسختی و مقاوت کردی؟»
سنگ پاسخ داد:
«آره، آخه ابزارش به من آسیب رساند، گمان کردم می خواهد آزارم دهد، من تحمل این همه درد و رنج را نداشتم.»
و مجسمه با همان آرامش و لبخند ملیح ادامه داد:
«ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواهد از من چیزی بی نظیر بسازد، قطعا قرار است به یک شاهکار تبدیل شوم.به طور یقین در پی این رنج، گنجی نهفته هست. پس به او گفتم هرچه میخواهی ضربه بزن ، بتراش و صیقل بده!
لذا درد کارهایش و لطمه هایی را که ابزارش به من می زدند را به جان خریدم و هرچه بیشتر می شدند، بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر شوم.
امروز نمی توانی دیگران را سرزنش کنی که چرا روی تو پا می گذارند و بی توجه عبور می کنند.»

35
-
امتیازها : 0

ارسال دیدگاه